دریا همیشه ای که دلش شور می زند
پنجره ای رو به کوچه باغ شعر
غزل اول پیوسته در کنار تو مستم از این به بعد پیکی اگر چه نیست به دستم از این به بعد جای شراب مست تو هستم به پای تو هرچند استکان که شکستم از این به بعد رویای توست پشتش اگر بی خیال پلک بر روی هر چه منظره بستم از این به بعد خود را به بند کفش تو محکم گره زدم من سایه جدید تو هستم از این به بعد از زیر پام جای علف گل درو کنید هر جا به انتظار نشستم از این به بعد با اینکه واقفم به وجودت خدا ولی رخصت بده که بت بپرستم از این به بعد ×××××××××××××× دستور آمد تا بنایی خم بسازد معمار ساسانی دژی محکم بسازد ای کاش می شد مثل طاق ابروانت کسری و بستان را کنار هم بسازد اما فقط کار خدا بود اینکه در تو هر آنچه یک عمر آرزو کردم بسازد اشکی چکید از گونه ات یک آن سبب شد این ایده تا بر روی گل شبنم بسازد شاعر شدم وقتی که راضی کرد خود را در عمق چشمت حالتی از غم بسازد داروست اشکت روی زخمم کیست جز تو؟ باشد که حتی از نمک مرهم بسازد رد می شوم از هفت خوان چون می تواند عشق زیاد از هر کسی رستم بسازد ××× سلامی دیگر سر انجام پس از انتظارهای فراوان مجموعه شعرم با عنوان(دریا ،همیشه ای که دلش شور می زند) به کوشش انتشارات فصل پنچم به چاپ رسید. جا دارد تشکر کنم از دوست و برادر عزیزم نیما فرقه و همچنین مهدی فرجی عزیز که هر کدام به نوعی در چاپ این مجموعه صمیمانه یاری ام کردند. و همچنین همسر عزیزم که بدون همفکری های او این مجموعه شاید هنوز هم اسم نداشت. دوستان خوبم در رشت از تاریخ اول آبان می توانند این کتاب را از(موسسه فرهنگی مهران)واقع در خیابان سعدی و همچنین (کتابفروشی ادیب) واقع در میدان شهرداری تهیه کنند. دوستان خوبم در تهران و سایر شهرستانها هم با گذاشتن اسم و آدرس به صورت کامنت خصوصی در همین پست خبرم کنند تا با کمال میل کتاب رو برایشان پست کنم. امیدوارم تلاشهای چند ساله بنده حقیر در شعر مقبول واقع بشود... سلام چندی ست در این فکرم که چرا در سال جدید از حال و هوای شعر فاصله گرفته ام ؟ تا دیروز می گذاشتم به حساب مشغله های کاری ام اما با وبگردی پی بردم که این تا حدودی همه گیر شده است و کمتر در صفحات دوستان به کارهای تازه بر خورد کردم. امیدوارم فصل امتحانات که عامل باز دارنده ی بزرگی ست به زودی سپری شود ....... زندگی پیمودن راهی پر از دشواری است پیچ و تاب دود از اعماق جاسیگاری است آدمی کوهی ست در اندیشه آتشفشان چهره هنجاری از یک مشت نا هنجاری است بی جهت از خواب می ترسیم وقتی مدتی ست دیدن کابوس جایش عالم بیداری است در مرور عمر گاهی حو صله سر می رود آلبومی که عکسهایش غالبا تکراری است لحظه ها دست سه ولگردند و دائم در اتاق روی اعصابت صدای پای آنها جاری است وقت شادی تند و در غم کند حرکت می کنند مردم آزاری مرام ساعت دیواری است
| Design By : Pichak |

